شازده کوچولوی ما، امین آراد

خرید بک لینک
امروز یک سال و چهار ماه و بیست و دو روزته ولی رفتارت کاملا بزرگ شده و شخصیتت تا حدودی شکل گرفته رفتارای آدم بزرگارو انجام می دی. امروز که اومدم مهد دنبالت با من قهر کرده بودی .فکر کنم چون همیشه اولین نفری بودن که از مهد می بردمت ولی امروز چند چند نفری قبل از شما رفته بودن و فکر کردی من دیر اومدم دنبالت. قهرت خیلی قشنگ بود سرتو از من بر می گردوندی و حرف نمی زدی با من. برخلاف هرروز که تا منو می دیدی مامانو می بوسیدی امروز حتی نذاشتی بوست کنم. منم کلی نازتو خریدم تا آشتی کردی. توی کل این مدتی که مهد می ری کلا من سه بار دیرتر اومدم دنبالت و هر سه بار با من قهر کردی. به قول مربیت اینکه از کجا می فهمی دیر شده خودش عجیبه. ببخشید پسرم من باید بیشتر هوای دل کوچیک و حساستو داشته باشم تا ترک برنداره . شما پسر با احساسی هستی و به همون اندازه مسوولیت من بیشتره نسبت بهت. ولی اینو بدون که همیشه و تحت هر شرایطی دوست دارم. عاشقتم و بدون تو نمی تونم. شازده کوچولوی ما، امین آراد...

ما را در سایت شازده کوچولوی ما، امین آراد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 6:23

چیزی که الان در تو از همه چی مشهودتره قدرت استدلال و تجزیه تحلیلت هست تا ماه پیش فهم و درک مسایل اطراف و گوش دادن به صحبتای ما و اطرافیان و متوجه شدنت منو شگفت زده می کرد ولی الان نه تنها همه چیزو خودت متوجه می شی استدلال و نتیجه گیری می کنی مثلا دیروز تو ماشین بودیم یه قسمتی از مسیر رو بابا خیلی شدید گاز داد و ما با سرعت زیادی به ماشین جلویی نزدیک شدیم هنوز نرسیده بودیم بهش که شما گفتی بامب و به بابا نگاه کردی . تا حالا تو تصادف ندیدی و این نتیجه گیری خودت بود از این که اگه با همین سرعت ادامه بدیم الان به ماشین جلویی می خوریم و صدای بامب تولید می شه. یا یه مثال دیگه اینکه چندروز پیش می خواستم از خواب بیدارت کنم گفتم آراد پاشو بابا اومده بلند شدی یه نگاه به جالباسی کردی دیدی لباسای بابا سرش نیست با دست به اون اشاره کردی و بهم گفتی نیومده . گفتم گوش کن صداشو اومده دقت کردی و قتی صدای تکون صندلی بابارو شنیدی بلند شدی و گفتی بابا. از نشانه ها استفاده می کنی و نتیجه گیری می کنی توی سن یک سال و پنج ماهگی. احتمالا این قابلیت توی آدما تو این سن ایجاد می شه. و پی بردن به این مرحله از پیشرفتت و شازده کوچولوی ما، امین آراد...

ما را در سایت شازده کوچولوی ما، امین آراد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 6:23

تقریبا یکی دو سالی بود که درست حسابی شیراز نرفته بودیم همش دو سه روزه و با عجله و با هدف خاصی رفته بودیم. این دفعه که بین دو ترم بود و با کلاس نداشت یه دلی از عذا در آوردیم. اگرچه اونجا زمان خیلی سریع می گذره و انگار معیار زمان با اینجا فرق می کنه کل این مدت مثل دو سه روز اینجابود . چشم به هم گذاشتیم گذشت. به تو خیلی خوش گذشت حسابی با دایی و پدر جون مادر جون و عمه اینا بازی کردی. از بودن کنار نیما حسابی لذت می بردی و الان که برگشتیم همش می گی بریم نیما. واسه شما هم کلی لباسای خوشکل خریدیم. واسه تولد عمه و پدر جون و دایی و دایی مجتبی که گذشته بود هدیه خریدیم . شما بهشون دادی. تولد خیلی روز مهمیه و شما علاوه بر اینکه قبلا تبریک گفته بودی الان هدیه هم دادی که بهشون بفهمونی که دوسشون داری. شیراز سرشار بود از گل نرگس با بوی واقعی و عطر دل انگیز گل تو همه جارو معطر کرده بود. این دفعه شما نسبت به دفعه های قبل بزرگ تر بودی و کمتر اذیت شدیم . نطقت حسابی باز شده بود. با اون لحن ناز کودکانه حرف می زنی واقعا شیرین و دوست داشتنی هستی .یه چیز جالب دیگه هم ابن بود که شمایی که نمی ذاری پتو بهت نزدیک شازده کوچولوی ما، امین آراد...

ما را در سایت شازده کوچولوی ما، امین آراد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 6:23

امشب بابا خواسته بود تست کنه که هنوز به پسته و بادوم حساسیت داری یانه یه نصفه پسته بهت داده بود یه دفعه دیدم که داری از هوش می ری فشارت تغییر کرده بود صورتت پر کهیر و به شدت استفراغ می کردی . نفست بالا نمی اومد. من وبابا خیلی ترسیده بودیم و زود به دادت رسیدیم خیلی خیلی وحشتناک بود . آنافیلاکسی شدید ترین و خطرناک ترین نوع حساسیت که متاسفانه ما هنوز درگیرشیم. امیدوارم زود خوب شی. واقعا سخته غیر از مشکلات تنهایی بچه داری کردن این معضلاتو هم باید تنهایی سپری کنیم. باید خیلی مواظب باشیم اگه طوریت بشه منم دیگه نیستم. تو همه زندگی منی آراد. شازده کوچولوی ما، امین آراد...

ما را در سایت شازده کوچولوی ما، امین آراد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 6:23

امروز دقیقا یک سال و شش ماهته. خیلی زودتر از اون چیزی که فکرشو می کردیم بزرگ شدی الان دیگه از حالت بچگی خارج شدی کاملا همه چیزو می فهمی. و منظورتو کامل بیان می کنی. قد و وزنتو نمی دونم هفته آینده که رفتیم واسه واکسنت معلوم می شه. راستی یه واکسن خیلی سخت درپیش داری .سخت ترین واکسنی هستش که تا حالا داشتی ام ام آر و فلج اطفال و .... چند روزی مریضی و تب رو شاخته ولی امیدوارم پسرم مثله همیشه به خوبی از پس مشکلات بر بیاد تو با بقیه بچه ها فرق می کنی تو قوی و محکمی حتی در برابر واکسن. الان تقریبا جملات کوتاه دو کلمه ای می گی و تا سه تا کلمه رو با هم ترکیب می کنی مثلا می گی ماشین بزرگ اونجا. اسم تمام شکلای توی کتاباتو بلدی و جالب اینه که یه بار گفتن واست کافیه سریع یاد می گیری. رنگ زرد و قرمز و آبی رو یاد گرفتی. یه کوچولو هم لج می کنی واسه گرفتن خواسته هات. که این یه موقع هایی طاقت فرسا می شه واسه مامان بابا. امیدوارم این مرحله خیلی زود رد شه چون فک کنم همون مرحله ای که همه می گن از بچه خواستن به غلط کردن می افتین. یکی از مهمترین خواسته هات که حسابی منو کلافه کرده آب بازیه که بدجوری بهش علاقه شازده کوچولوی ما، امین آراد...

ما را در سایت شازده کوچولوی ما، امین آراد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 6:23

آراد خان داستان امروز ما یه موضوع اجتماعیه بنام که عنوان اصناف رو واسش انتخاب کردم شاید این داستان رو که بخونی خودت جریان رو یادت بیاد آخه من نمی دونم آدما از کی خاطراتشون یادشون می مونه من خاطرات دوسالگیمو یادمه شاید شما هم این خاطره رو بخونی بفهمی که یه چیزایی ازش یادت مونده. دیروز من و شما رفتیم گل بخریم توی صفحه اینستاگرام یه گل فروشی عکس یه گل دیدم و انتخاب کردم قیمتشو زده بود 85 هزارتومن توی سایت آدرس رو گرفتیم رفتیم . گفتمو اینو می خوام قیمتش با اون چیزی که زده بود فرق داشت من فرض براین گذاشتم که قیمتشو نمی دونیم باهاش طی کردم 15 تا شاخه گل رز ده تا قرمز پنج تا سفید بزنه داخلش و 150 تا بگیره با تزیینات و ما یتعلق دورش. این آقا بعد از کلی چک چونه زدن با من قبول کرد. همش صحبتش از این بود که فردا ولنتاینه و گل گرونه و از این حرفا .شروع کرد به آماده کردنش . اینم بگم من گفتم گلای رزت خوب نیستن اینارو نمی خوام خواستم از مغزه برم رفت از پشت مغازه یه بسته رز خوب آورد و من 15 تاشو انتخاب کروم گفتم اینارو بذار داخلش . وسزای کار مرتب مشتری میومد یه شاخه دو شاخه رز می گرفتن می رفتن و اون کا شازده کوچولوی ما، امین آراد...

ما را در سایت شازده کوچولوی ما، امین آراد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 6:23

صفحه بندی